.

آدمها مجموعه تصاویری هستند که دیگران از آنها دارن ( میلان کوندرا )

تمام مشکلاتش از زمانی آغاز شد که بهش گفتن این هر و این بر
از اون روز تا حالا تمام سعیش این بود که توی مرزبندیش بمون
حالا دیگه خیلی از مرزبندیهاش فاصله داره
دیگه اون آدم سابق نیست، غیرقابل پیش بینی شده

 

وقتی وارد شد، اون آدم هرروزه رو توش ندیدم
سلام!!! حالت؟؟؟
این اون آدم سابقه؟؟؟

داره برای چندمین بار همه جا رو میگرده
کتاب خاصی رو میخواد؟
چرا اینجوری شده؟؟؟
به نظر احمق تر از روزای قبل

توی آینه رو نگاه میکنم
میبینمش با تمام حماقتاش
اما!!! تصویر خودم رو........  نمیدونم! چیزی نمیبینم
همچین امکانی برای بقیه هم هست !

پ.ن1: نوشته بالا کاملن یه برداشت شخصی از جمله کوندراست
پ.ن2: مهرداد افشار با وبلاگ من فکر می کنم پس... به جمع بلاگ نویس ها اضافه شده که باید بگم یک وبلاگ خوب به بلاگهای فارسی اضافه شده.

پ.ن۳: ۳۱/۳/۸۷ جمعه: نمیدونم مشکل از کجاست ولی بهتر با خودمون کنار بیایم خیلی وقتا خودمون هم نمیدونیم چی میخوایم وقتی خواسته هامون عملی میشن دیگه چرا ناراحت میشیم؟؟؟ غیر از اینه؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٩ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط محسن نظرات ()

این روزها به جای پخت نان مادربزرگ طناب می بافد و انقدر درگیر که نمیتونه ببینه  چند وقتیه که لباس هاش شسته نشدن و فقط توی این خونه کاه گلی طنابهاییست که از سقف آویزن و چراغی، چراغی که حتی با پرشدن از نفت هنوز خاموش سرد بی روح و بی رمق خبر میدن از خانه ای که روزی نوری شاید و مردم هنوز که از کنار خونه رد میشن منتظر، چشم تیز گوش چسبانده و باز خبری نیست

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٧ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط محسن نظرات ()

اگر کسی مرا خواست ،
بگویید رفته باران‌ها را
تماشا کند .
و اگر اصرار کرد ،
بگویید برای دیدن توفان‌ها
رفته است .
و اگر باز هم سماجت کرد ،
بگویید رفته است تا دیگر
باز نگردد . ( نوشته مهدی، برادرم )

این نوشته ها مخاطبی ندارد  شاید بارها شنیدیم انت الدلیل و انا المتحیر ولی این تحیر این نوشته نه انسان را دلیل مناسب نیست

این چنین روان بودن قرار نبوده آدمی از اول ندانسته که سیب  است و هزار گناه که نوشته ایست لازم الاجرا قانون مدنی ما آدمها

شرمنده که شرم دارم از این همه نا ملایمتی

سر که میچرخونی چند لحظه مخاطبت رو که نمیبینی سعی که میکنی چشمات زمین رو ببینن اینو باید بدونی آسمان دیدنیست

و حالا شروع میکنی ساعت رو کوک میکنم و شروع میکنم اما خلاف، خلاف عقربه هایش

روز اول..........روز دوم.........روز سوم.......... الان ١ ماه میشه.......به نیمه سال رسیدیم.......... سال نو مبارک.... دقت کردی الان توی سال پنجمیم؟؟؟!!!.........................................................................

 کی میخوایم  بفهمیم ١٠٠ سالم که بدویی خلاف عقربه‌ها باز هم ساعت کوک کار میکنه

شاید این نفهمیدنها خود موهبتی باشد من  همیشه سعی میکنم همیشه آدمها زمان میخواهن برای فهم

چند لحظه وقت میخواهم نفهمم

و باز بعد از این همه من هنوز به معجزه معتقدم

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۸ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط محسن نظرات ()